قالب وبلاگ پژوهش سرای اورداد
كلون

كلون
 
آیینه ی تمام نما

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 توسط معين

این بار هم چند حکایت دیگر با ذکر منبع درتارنگار(وبلاگ) می گذارم که همه از حکایت های نامورند. دلیل این که این حکایت ها را بیان می کنم این است که خلاء حکایت ها و داستان های ایرانی را در اینترنت حس می کنم و همچنین نیاز تعامل مثبت نسل جوان یعنی نسل خودم با ادب پارسی بر من روشن است لذا امیدوارم این داستان های کوتاه علاوه بر پرکردن اوقات و آوردن لبخند بر روی لبان شما باز سما را با ادب پارسی آشتی دهد. البته چند داستان که برای انتشار همگانی محدودیت اخلاقی دارد را در ادامه ی مطلب گذاردم که امیدوارم حمل بر بی ادبی من نشود.

 

از صد دینار دوم محروم است.

کاتبی بد خط، با همکار بدخط تر از خودش می گفت: بدان حد نوشته ی من ناخواناست که صد دینار برای نوشتن می ستانم و صد دینار دیگر نیز از مخاطب برای خواندن. رفیق او آهی کشیده، گفت: افسوس که من از صد دینار دوم محرومم، چه خود نیز از خواندن نوشته ی خود عاجزم!

 

از مرگ بگیر تا به تب راضی شود

اعرابیی به معاویه گفت: مرا بر بصره عامل گردان. گفت: نمی خواهم عامل بصره را عوض کنم. گفت: غله ی بحرین را به نام من بنویس. گفت: این کار هم نتوانم کرد. گفت: دستور بده هزار درم به من بدهند. دستور داد که این پول را بدر دادند، گفتند: در آغاز زیاده خواستی ولی سر انجام پایین آمدی؟ گفت اگر زیاده نمی خواستم همین اندک را هم به من نمی داد.[1]

 

از این بخسندگی هاست که به این روز افتاده ام.

چون تیمور (771-807ه.) فارس را تسخیر کرد و شاه منصور (789-795ه.) را بکشت. خواجه حافظ شیرازی را طلب کرد. چون حاضر شد، تیمور آثار فقر را در چهره ی او نمایان دید، گفت ای حافظ من به ضرب شمشیر تمام روی زمین را خراب کردم تا سمرقند و بخارا را آباد کنم و تو آن را به یک خال هندو می بخشی و می گویی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا        به خال هندویش بخشم سمرقندوبخارا را

حافظ گفت: از این بخشندگی هاست که به این روز افتاده ام![2]

 

اکنون خدا تنها ماند.

دهقانی در اصفهان، به در خانه ی خواجه بهاالدین صاحب دیوان[3] رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که: خدا بیرون نشسته است با تو کاری دارد. او با خواجه بهاادین بگفت؛ به احضار او فرمان داد، چون در آمد، پرسید: که تو خدایی؟ گفت: آری؟ گفت چگونه؟ گفت: من پیش از این ده خدا، باغ خدا و خانه خدا بودم. نائبان و عاملان تو، ده و باغ و خانه از من به ظلم بگرفتند، اکنون تنها خدا ماند![4]

 

اگر از ماهرویان به سلامت ماند از بدگویان نماند.

یکی از علما را پرسیدند که یکی با ماهرویی در خلوت نسشته و در ها بسته و رقیبان خفته، و نفس طالب و شهوت غالب ... هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟ گفت: اگر از ماهرویان به سلامت بماند از بد گویان نماند

شاید پس از کار خویشتن بنشستن                     لیکن نتوان زبان مردم بستن[5]

 

پی نوشت: البته ترجیح می دهم که در میان این همه نوشته ها و داستان های اهل ادب با سخنان بی مقدار خود شما خواننده ی گرامی رانیازارم اما دریغم آمد که درباره ی این مثل سخنی نگویم؛ به یاد دارم که همیشه مادرم از قول مادر خود می گوید:«دیده را نگو ندیده را حذر کن.» و به راستی اگر این چنین اخلاق پسندیده در جامعه همه گیر شود بسیاری از مشکل های اجتماعی حل شده و فضای جامعه خرد پسندانه تر می شود.

 

به زودی باز حکایت های دیگری را در تارنگار می گذارم.

 

حکایت هایی که محدودیت اخلاقی داشتند را در ادامه  مطلب بخوانید.



[1] راغب اصفهانی، محاضرات،ج2، ص553.

[2] دکتر قاسم غنی، تاریخ عصر حافظ، ص392.

[3] محمحد ابن محمد معروف، وی از فاضلان دوران خود نیز به شمار می آمد.

[4] عبید زاکانی، رساله ی دلگشا، ص125.

[5] گلستان سعدی ، ص132، چاپ فروغی.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 توسط معين

نقدی بر مجموعه ی نخست سریال قهوه ی تلخ به کارگردانی مهران مدیری

 

بالاخره سریال قهوه ی تلخ به کارگردانی مهران مدیری به بازار عرضه شد که احتمالا تاثیری مثبت و دنباله دار بر بازار محصولات تصویری در ایران خواهد نهاد از این رو که با فروش کامل این سریال که حداقل تا دو فصل کامل به درازا خواهد کشید مردم به نوعی به این گونه عرضه عادت خواهند کرد. این مطلب را با عنوان " نقدی بر مجموعه ی نخست سریال قهوه ی تلخ" نوشتم اما حقیقت این است که این کمترین آگاهی چندانی از نقد فنی ندارم و مطلب پیش رو تنها نقدی است از دید یک ببیننده ی ساده چون هزاران بیننده ی دیگر.

در ابتدای قسمت نخست سریال دیدم که کارگردان این مجموعه مهران مدیری از کوشش خود برای ارائه ی سریالی متفاوت می گوید و صمیمانه از مردم خواهش می کند که سی دی های برنامه را کپی نکنند. البته عادت ویرانگر کپی کردن و کپی دیدن در میان ما ایرانیان ریشه دوانده و این کار که درواقع دزدی است تاثیر مخربی هم بر پیکره ی محصولات فرهنگی نهاده است ولی من شخصا امید دارم با خرید ادامه دار سریال قهوه ی تلخ این زشتی به تدریج از رخسار جامعه رخت بر کند  و پاکیده شود.

داستان در سه قسمت نخست سریال خوب پیش می رود و کوشیده شده تا کنجکاوی بیننده را برانگیزاند د قسمت نخست واقعیت های انکار ناپذیری را در کادر تلوزیون دیدین همچون کم ارزش بودن دانش هایی مانند تاریخ (این حقیقت است و حتا این حقیقت را می توان در سخنان چندی پیش رئیس قوه ی قضاییه صادق لاریجانی جستجو کرد که ارزش این گونه دانش ها را نزدیک به هیچ انگاشته بود)؛این مسئله که پول در آوردن و سیر کردن شکم بسیار با اهمیت تر از دانش است به خوبی به تصویر کشیده شده ولی در همین دو قسمت نخست استفاده از فضاهای بسته ی فیلم برداری یا فضاهای باز با زاویه های بسته که البته با دکور ضعیفی همراه بوده یک نقص اساسی به شمار می آید تحریک کنجکاوی و پیش برد داستان گاهی روابط میان پرده (سکانس) ها را قربانی کرده است و البته در شیوه ی کاری مهران مدیری چیز تازه ای نیست.

چیزی که در این سریال در این چند قسمت نظر مرا به خود جلب کرد موزیک مناسب و احساس ساز و همچنین صحنه سازی مناسب پرده های رویایی بود.

مسئله ی اخلاقی چشم هیزی صاحب خانه که شوربختانه امروزه در ایران مسئله ای روزمره شده است به خوبی نشان داده شده است که دردی ست خانمان سوز که به آهستگی تیشه به ریشه ی منش یک جامعه می زند.

در بخشی از داستان که در خانه ی استاد دوامی روی می دهد فقدان صحنه های حاشیه ای به خوبی محسوس است.

کمبود بازیگران و حتا سیاهی لشکر در 2 قسمت نخست یک ضعف در این سریال است. اما نکته ای که توجه مرا خیلی جلب کرد ترافیکی بود که برای چند لحظه از پیش روی بیننده گذشت ترافیکی نامنظم که هیچ چیز سرجای خودش نبود البته شاید این تصویر اتفاقی بوده اما واقعیت ی است انکار ناپذیر.

به هر روی امیدوارم این سریال مورد استقبال قرار گیرد و البته مردم از کپی سی دی های آن خودداری کنند من که به شخصه وقتی مدیری جان خودش را سوگند خورد به هیچ روی راضی نشدم حتا سریال را کرایه کنم.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم شهریور 1389 توسط معين

مجموعه ی کامل دیکشنری موبایل

 

امروزه گوشی های تلفن همراه بیش از یک تلفن برای صاحبان خود می باشند. عکسبرداری و فیلم برداری ، گوش دادن به آهنگ ها و دیدن فایل های تصویری ، بازی و ... همگی به عنوان کارایی های یک گوشی امروزه مد نظر خریداران قرار دارد تا چیزی فراتر از یک گوشی در دستشان باشد. تمامی موارد یاد شده به عنوان سرگرمی های این دستگاه محسوب می شوند و در زمان های مختلف مورد استفاده قرار می گیرند.

یکی از مواردی که کاربران امروز ایرانی بسیار با آن مواجه هستند ترجمه ی لغات از زبان انگلیسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی است؛ که من خود این مشکل را بسیار در سطح دوستان و همکلاسی های خود دیده ام لذا در این مطلب قصد دارم مجموعه ی کاملی از نرم افزارهای لغت نامه (دیکشنری) موبایل در اختیار مخاطب گرامی بگذارم تا بسته به نیاز و سلیقه ی خود آن ها را برگزیند.

این مجموعه را به همراه پیوند(لینک)های بارگیری(دانلود) در ادامه ی مطلب ببینید.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 توسط معين

این هم چند حکایت دیگر از کتاب خواندنی های  ادب فارسی گرد آوری علی اصغر حلبی

 

از این سرو صداها زیاد شنیده ام

گویند مردی بر لب رودخانه رخت می شست. ناگهان شتری را دید که به سوی او می آید. برفور تشت را واژگون کرد، و برای ترساندن شتر به تشت کوبی پرداخت. شتر گفت: برادر! بیخود به خودت زحمت مده، من شتر نقاره خانه[1] ام از این سوصداها بسیار شنیده ام![2]

 

از بی عقلی در مسجد می آید.

مولانا شرف الدین دامغانی بردر مسجدی می گذشت. خادم مسجد سگی را در مسجد بسته بود و می زد و سگ فریاد می کرد. مولانا در مسجد بگشاد؛ سگ بدر جست. خادم با مولانا عتاب[3] کرد. مولانا گفت: ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می آید؛ ما که عقل داریم هرگز مارا در مسجد می بینید؟[4]

 

از جامه ی پدر... خاک می سترد!

اعرابیی، خدای به او داد دختری    واو دخت را به سنت خود ننگ می شمرد

هرسال کز حیات جگر گوشه می گذشت    شمع محبت دل او بیش می فسرد

روزی زخشم رفت و ز وسواس عار وننگ   حکم خرد، به دست رسوم وسنن سپرد

بگرفت دست کودک معصوم و بی خبر      تازنده اش به خاک کند سوی دشت برد

او گرم گور کندن، و از جامه ی پدر   طفلک، به دست کوچک خود خاک می سترد[5][6]

 

از خر بگو.

مردی روستایی را پسر به حد مردان رسیده بود. روزی با زن گفت: اگر سختی معاش ما بپاید باید خر را فروخت و برای پسر عروسی کرد. پس از آن روز هر وقت پدر به سخنی آغاز می کرد، پسر کلام او را بریده می گفت: بابا از خر بگو!

 

همپایه:

امسال برای یکیمان زن بگیر، سال دیگر برای داداشم!

 

از خودت می ترسم!

کودکی در آغوش سیاهی می گریست. سیاه به او دل می داد که مترس من با توام. طفل گفت: من از خودت می ترسم.

 

از دی باز از شما دعا بود و از ما اجابت.

مولانا قطب الدین شیرازی[7] را عارضه ای روی نمود. مسهلی بخورد. مولانا شمس الدین عمیدی به عیادت او رفت. گفت: چون شنیدم که دیروز مسهل خورده بودی، از دیروز به دعا مشغول بودم. گفت آری از دیروز از شما دعا بود و از ما اجابت![8]



[1] نقاره خانه naqare xane: جایی واقع در بلندی که از آن هرصبح(پیش از برآمدن خورشید) و هر شام (پس از غروب آفتاب) دهل و کوس و کرنا و نقاره و غیره نوازند. (فرهنگ فارسی، دکتر معین).

[2] راغب اصفهانی، محاضرات،ج3،ص311.

[3] عتاب : سرزنش کردن (فرهنگ فارسی، دکتر معین).

[4] عبید زاکانی ، دلگشا ، ص119.

[5] ستردن: زدودن، پاک کردن (فرهنگ فارسی، دکتر معین).

[6] باستانی پاریزی، نای هفت بند، ص111.

[7] فطب الدین محمود ابن مسعود شیرازی (درگذشت 710-16 ه.ق.) دانشمند معروف روزگار ایلخانان مغول، و شاگرد خواجه نصیر الدین طوسی.

[8] عبید زاکانی ، دلگشاف ص124.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم شهریور 1389 توسط معين
دانلود نرم افزار آزمون خودشناسی دکتر فیلیپ(به زبان پارسی)

آزمونی ۱۰ پرسشی، ساده و نسبتا دقیق که به شما می گوید دیگران راجع به شما چه می اندیشند.

دانلود نرم افزاد در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم شهریور 1389 توسط معين

آیا امسال رمضان از پیش ما خشنود رفت؟

 

امسال با گفته ی رئیس پلیس تهران به پیشواز رمضان رفتیم که نشان از رفعت بالای این مسئول داشتبه این مضمون:اگر در ماه رمضان کسی حتی در خودروی خود روزه خواری کند دستگیر خواهد شد و خودروی وی تا سه روز توقیف می شود.!

تنها یک دلیل می توانستم بفهمم که چه چیز باعث گفتن این جمله ها شده و آن اینکه از آن جایی که روزه خواری و در اصل روزه نگرفتن بسیار در کشور شایع است و به جرات می تون گفت امسال عده ی زیادی از مردم که اگر از نیمی از جمعیت کشور بیشتر نباشد قطعا کمتر نخواهد بود روزه نگرفتند (حال آنکه عده ی زیادی از آنان که گرفتند هم بخاطر تورفتن شکم بیرون آمده (که البته این هم بسیار در کشور شایع شده است!) بوده است!) پس حکومت دینی به ناچار برای آنکه این ابعاد این مسئله در خیابان ها و جاهای همگانی روشن نشود این اقدام را انجام داده است!

 

رمضان امسال فقط مشکل روزه نگرفتن نداشت چرا که ترانه ی زیبای "ربنا" اثر استاد بزرگ کشور استاد شجریان از صدا و سیما پخش نشد! این روزها صدا و سیما و دولت را فقط قدرت های بزرگ تحریم نمی کنند بل وارستگان داخل هم از این باتلاق دروغ به ستوه آمده اند روح آزادگی شان نمی گذارد آثارشان با دروغ بیامیزد. بی "ربنا" رمضان رمضان نیست ... لذت نشستن بر سفره ی افطار با نوای روح نواز استاد در هم آمیخته و نبود یکی موجب کمرنگ شدن دیگری می شود.

جعل صدای استاد بزرگ را هم نباید فراموش کرد که این اواخر و البته با صدای کم و بی افتخار از مسجد ها پخش می شد دیگران را نمی دانم اما این مسئله مرا بسیار رنجاند.

 

همه را که کنار بگذاریم تعطیلی دوروزه نیز قوز بالا قوز شد  و این پرسش را پدید آورد: مگر ما عربیم که فطر را هم سنگ نوروز بگذاریم؟ هم اکنون که ما در راه توسعه هستیم و می کوشیم به پیشرفت دست یابیم این تعطیلی ها خود سد بزرگی بر سر راه پیشرفت است. البته در ایران شمار تنبل ها کم نیست و روز به روز زیاد تر هم می شود و شاید آن عده تنبل از این تعطیلی بسیار خشنود گشته باشند اما بی شک هر یک روزی که دست به کار نباشیم برای همیشه یک روز عقب خواهیم بود.

باری سخن که به اینجا رسید یاد حکایتی از کتاب لطائف افتادم که نقل می کنم:

 

اگر ناخشنون رود باز نیاید.

زاهدی در مجلسی می گفت:«آیا ماه رمضان از ما خشنود رفت یا نه؟» ظریفی گفت:«بلی خشنود رفت» زاهد گفت:«از گجا می گویی؟» گفت: از آنجا که اگر ناخشنود رود سال دیگر باز نیاید!».[1]

 

 واژگان کلیدی:رمضان امسال ، ربنا ، استاد شجریان ، تعطیلی ، داستان ایرانی ، حکایت ، تنبلی ، روزه گرفتن ، کتاب لطائف

 



[1] علی صفی، لطائف، ص325.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 توسط معين

چند حکایت زیبای زیر را از کتاب خواندنی های ادب فارسی (گردآوری و تنظیم و شرح: علی اصغر جلی) نقل می کنم که هر کدام برگرفته از کتاب های بزرگان و دانشمندان ایرانی است برخی این حکایت ها هزل اند که برای عبرت آورده شده است چرا که مولانا میگوید:

هزل تعلیم است آن را جد شنو                        تو مشو برظاهر هزلش گرو

هر جدی هزل است پیش هازلان                      هزل ها جدند پیش عاقلان

 

آخوند،روضه می خوانی یا هیزم می خواهی؟

گویند آخوندی برای خرید هیزم به بازار آمد، روستایی را دید که پشته ای هیزم بر روی خر نهاده می فروشد. بادی در غبغب انداخت و گفت:«یا اخی، این حطب مرتب بر این حمار ابیض لایعلم را به چند درهم شرعی مبایعه می کنی؟» روستایی مادر مرده چیزی نفهمید و به چشمان آخوند زل زده و گفت:«آخوند، روضه می خوانی یا هیزم می خواهی؟»[1]

 

آدم گرسنه ایمان ندارد!

شخصی از مولانا عضد الدین[2] پرسید که چونست که در زمان خلفا،مردم دعوی خدایی و پیغمبری می کردند و اکنون نمی کنند؟ گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید نه از پیامبر![3]

 

زندیق بندیق

گویند زنی شوهر خود را پیش قاضی برد و گفت: داد من از این زندیق[4] بندیق بستان. قاضی گفت زندیق مشهور است، اما بندیق ندانم. زن گفت: بندیق آن است که با زن از راه پس معامله کند. قاضی با عدول[5] گفت: ای وای دریست که من بندیق بوده ام و نمی دانستم![6]

 

 

آقا شکسته نفسی می کند، غلط می کند!

مریدی مدعی شد که پیرو او کامل است، در همه ی انواع فضایل بر سایر ابناء نوع برتری دارد. شنونده بر سبیل انکار پرسید: آیا شیخ خط را نیز از میرداماد بهتر می نویسد؟ گفت: البته چنین است. مشاجره دراز کشید. حکومت را به خود مراد بردند. او انصاف داد که رجحان کتابت میر مسلّم است. مرید متعصب این معنی را حمل بر تواضع و فروتنی مراد کرده گفت: «آقا شکسته نفسی می کند، غلط میکند!»[7]

 

همپایه ها (نظیرها): پیر نمی پرد مریدان می پرانند. پیر می سازد مریدان دسته می نهند. یک مرید خر بهتر از یک ده شش دانگ است.

 

آنچه اینجا می باید کرد در خانه ی پدر کرده ای!

شخصی زنی بخواست. شب اول خلوت کردند. مگر شوهر به حاجتی بیرون رفت. چون باز آمد عروس را دید که با سوزن گوش خود را سوراخ می کند. و چون خواست با او جمع شود، عروس بکر نبود. گفت: خاتون، این سوراخ در خانه ی پدر بایست کرد اینجا می کنی، و آنچه اینجا می باید کرد در خانه ی پدر کرده ای![8]

 

آیا از طلاق هم خشن تر است؟

گویند مزدی تنگدست زن خود را لباسی خشن پوشانید، زن از خشونت و سختی آن شکایت کرد، مرد گفت: آیا از طلاق هم خشن تر است؟[9]

 

همپایه ی:

آن یکی زن شوی خود را گفت هی                             ای مروت را به یک ره کرده طی

هیچ             تیمارم   نمی داری      چرا؟                             تا به کی داری در این خواری مرا؟

گفت شو:من نفقه چاره می کنم                      گرچه عورم[10]دست وپایی می زنم

نفقه و کوه است واجب ای صنم[11]                   ازمنت این هردوهست ونیست کم

آستین پیرهن بنــــــمــود زن                            بس درشت و پر وسخ[12] بد پیرهن

این درشت است و غلیظ و ناپسند                    لیک بندیش ای زن اندیشمند

کین درشت و زشت تر یا خو طلاق؟                  این تورا مکروه تر یا خود فراق..؟[13]

 

آن ها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها.

کاروانی از مردمان کاشان که به جبن[14] و بددلی مشهورند به حاکم شکایت بردند که دو راهزن کاروان صد نفی مارا غارت کردند. حاکم به تعجب پرسید: چگونه صد تن با دو تن برنیامدند؟ یکی از آنان در پاسخ گفت: آنها دو نفر بودند همراه ما صد نفر بودیم تنها![15]

 

آی صاحب بزغاله!

مردی بزغاله ای یافت. بدو گفتند: واجب است در معابر ندا دهی تا اگر مالکی دارد، بیاید و گم گشته ی خویش بستاند. مرد در شوارع فریاد می زد:«آی صاحب» و آهسته می گفت:«بزغاله» و مقصودش اینکه هم به واجب شرعی عمل کرده باشد و هم صاحب بزغاله نشنود![16]



[1] وزیری علیقلی،زیبایی شناسی،ج1،ص147،چاپ دانشگاه تهران.

[2]  قاضی عضدالدین ایجی (وفات 756 ه.ق.) دانشمند روزگار ایلخانان مغول.

[3] عبید زاکانی،رساله ی دلگشا،ص119.

[4] زندیق zendiq:بزه کار (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[5] عدول: ج. عدل مردمان پاکیزه ای که شایسته ی شهادت در پیشگاه قاضی باشند.

[6] آملی، نفیس الفنون،ج1،ص312.

[7] علی اکبر دهخدا، امثال و حکم،ج1،ص40.

[8] عبید زاکانی،دلگشا،ص 127.

[9] بدیع الزمان فروزانفر،مآخذقصص و تمثسلات مثنوی،ص208

[10] عور:لخت، برهنه (فرهنگ فارسی – دکتر معین)

[11] صنم: معشوق، دلبر (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[12] وسخ vasax:چرک، [شوخ]، ریم ج. اوساخ (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[13] مولوی، مثنوی، ج6،ص595.

[14] جبن gobn:ترس، کم دلی، بددلی (فرهنگ فارسی – دکتر معین).

[15] علی اکبر دهخدا، امثال و حکم،ج1،ص69.

[16] همان، ص76.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 توسط معين

10 راه تضمینی برای عمیق تر کردن رابطه عاشقانه

داشتن یک رابطه شاد و خوب کار سختی نیست! خبر بهتر برای زوج های خوشبخت این است که اگر در یک رابطه موفق باشید، چه ازدواج کرده باشید چه نکرده باشید، می توانید با ایجاد چند رفتار جدید و تغییرات کوچک در رابطه تان آن را برای همیشه همانطور حفظ کنید یا حتی آنرا بهتر هم بکنید. بااینکه خیلی متخصصین می گویند باید روی درست کردن اشکالات رابطه متمرکز شوید، تحقیق من ثابت کرد که اضافه کردن رفتارهای مثبت به رابطه تاثیر بسیار بیشتر بر خوشنودی زوج ها دارد. در زیر به 10 راه برای عمیق تر کردن رابطه تان برای خوشنودی و رضایت بیشتر اشاره می کنیم.

1. خاص بودن طرف مقابلتان را قبول کنید.

همه ما در لحظه هایی آرزو می کردیم طرف مقابلمان لاغرتر، پولدارتر، رمانتیک تر یا خیلی چیزهای دیگر بود. نگاهی به انتظاراتتان بیندازید و ببینید تا چه حد واقعبینانه هستند. انتظارات غیرواقعبینانه فقط منجر به خسته شدن شما از رابطه می شوند  که یکی از مهمترین دلایل از بین رفتن رابطه هاست.

2. هر از گاهی مهربان شوید.

اعمال و رفتارهای خیلی کوچک که نشان دهد، "من به تو فکر می کنم" برای حفظ رابطه لازم است. مثلاً همین که مرد ماشین همسرش را ببرد و بنزین به آن بزند، همین که زن یک فنجان چای خوب برای شوهرش درست کند و کنار تختش ببرد، گرفتن دست ها، لمس کردن همدیگر، ایمیل های عاشقانه در وسط روز همه و همه راه هایی بسیار ساده برای ابراز محبت هستند. تحقیقات نشان می دهد که جمع شدن رفتارهای کوچک مکرر تاثیر بزرگتری بر خوشبختی روابط زوج ها دارد تا رفتارهای بزرگ هر از گاهی.

3. 10 دقیقه در روز را به برقراری ارتباط اختصاص دهید.

بیشتر زوج ها فکر می کنند که همیشه با هم در تماس هستند اما واقعاً چه مقدار زمان را به عمیق تر کردن درکتان از طرف مقابل اختصاص می دهید؟ زوج های خوشبخت در تحقیق من بیشتر اوقات با هم حرف می زنند اما نه درمورد رابطه شان، درمورد مسائل خودشان و فکر می کردند که در چهار زمینه شناخت خوبی از طرف مقابلشان داشتند: دوستان، محرک های استرس زا، آرزوها و رویاها، و ارزش ها. 10 دقیقه در روز را  اختصاص دهید که با همسرتان درمورد چیزی جز کار، خانواده، مسائل خانه یا رابطه تان حرف بزنید. این تغییر کوچک روح و زندگی تازه ای به رابطه تان می دهد.

4. هر هفته عاشق شوید.

قرارملاقات های ناگهانی فوق العاده هستند اما واقعیت این است که ما آنقدر مشغول کار و زندگی هستیم که معمولاً وقتی کمی برای عشقمان می گذاریم. با یک قرارملاقات در هفته برای خوردن شام بیرون، رفتن به سینما، گالری های هنری، یا هر چیز دیگری عشق و رابطه تان را همیشه سالم نگه دارید. یک نکته برای آقایون: تحقیقات نشان می دهد که خانم ها وقتی خارج از خانه و دور از بچه ها و مسائل خانه داری باشند، مهربان تر و پرحرارت تر می شوند و میل جنسیشان هم خیلی قوی تر می شود. با اجاره یک شب در یک هتل و سپردن بچه های به یکی از افراد فامیل ببینید که چه اتفاقی می افتد.

5. با هم و در کنار هم تغییر کنید و رشد کنید.

رابطه عشقی شما یک موجود زنده است که برای رشد و پیشرفت نیاز به غذا دارد. بهترین راه برای غذا دادن به آن ایجاد تغییر در آن است. ایجاد تغییر در رابطه نشان داده است که یکی از مهمترین عناصر در خوشبختی زوج ها می باشد. این تغییرات می توانند کوچک باشند اما باید آنقدر بزرگ باشند که طرفتان متوجه آن شود. جایتان را با هم عوض کنید: اگر همیشه مرد برای شام در یک رستوران جا رزرو می کند، اجازه بدهید یکبار خانم اینکار را بکند. یا برنامه هایتان را قطع کنید: وسط کار یک کار جالب با هم انجام بدهید، مثلاً به یک گالری یا موزه که نزدیکتان است بروید. یا یک چیز جدید را امتحان کنید: با هم به کلاس رقص یا اسکی بروید.

6. دوستان و خانواده هم را بهتر بشناسید.

تحقیق من نشان داد که بخصوص مردها وقتی همسرشان رابطه خوبی با خانواده او دارد شادتر هستند. همچنین زوج هایی که دوستان هم را می پذیرند و برای شناختن آنها تلاش می کنند خوشبخت تر هستند تا زوج هایی که دوستان و زندگی خانوادگی جداگانه دارند.

7. مراقبت و حمایت کنید.

یکی از سه چیزی که زوج ها برای موفقیت در رابطه شان به آن نیاز دارند حمایت  است (آن دوتای دیگر اطمینان آفرینی و صمیمیت می باشد). زوج های خوشبخت در تحقیق من متفقاً گفتند که داشتن همسری که پشتیبان آنها باشد یکی از مهمترین جنبه های رابطه شان است. خیلی وقت ها مردها دوست دارند حمایت مادی کنند و زن های بیشتر به سمت حمایت عاطفی گرایش دارند. ببینید همسرتان به چه کمک و پشتیبانی نیاز دارد و بعد آنرا به او عرضه کنید.

8. بخندید.

خنده یک تمرین معنوی است. در ازدواج خنده بعنوان یک داروی خوشبختی عمل می کند. برای جلوگیری از یکنواخت شدن رابطه باید بتوانید بین جنبه های منطقی رابطه تان با جنبه های تفریحی آن تعادل ایجاد کنید. بله برای منظم بودن زندگی و امنیت رابطه تان باید کارهای خاصی انجام دهید اما هیچوقت شوخی و تفریح را فراموش نکنید. بد نیست گاهی برای همسرتان بچگانه رفتار کنید، یا در کنار هم یک فیلم خنده دار نگاه کنید.

9. اجازه بدهید آنرا به قدرت بالاتر بسپاریم.

وقتی با هم اختلاف دارید گاهی اوقات بهتر است که آنرا رها کنید و اجاز بدهید روزگار خودش آنرا حل کند. به جای عصبانی شدن سعی کنید از چیزهای کوچک گذشت کنید. مشاجره و اختلاف در هر رابطه ای پیش می آید. یادتان باشد که اختلاف دلیل عدم موفقیت روابط نیست اما طریقه برخورد شما با آن است که استرس را وارد رابطه تان می کند. باید ببینید چه مسائلی اهمیت بیشتری دارند و به آنها بپردازید و مسائل کوچکتر را فراموش کنید.

10. راهی سالم برای ارتباط پیدا کنید.

همه زوج های خوشبخت در تحقیق من می گفتند داشتن مهارت های ارتباطی قوی یکی از عوامل موثر در ماندن آنها کنار همدیگر بوده است. این یعنی نه تنها از همسرتان بپرسید که به چه چیز نیاز دارد بلکه نیازهای خودتان را هم با او در میان بگذارید. این یعنی مرتب ببینید که چه عوامل استرس زایی وارد زندگی همسرتان شده است تا به برطرف کردن آنها کمک کنید. این یعنی با جنگ و دعوا با هم بحث نکنید، طوری بحث کنید که احترام بینتان خدشه دار نشود و اثاثیه خانه تان هم سالم بماند!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389 توسط معين

در فضیلت قناعت

 

داستان زیر را از کتاب ملاصدرا {ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382} نقل می کنم:

 

« ... در دینداری و تقوا و زهد مرحوم حاج ملاهادی سبزوبری حتا یک نفر در ایران تردید ندارد. تمام ایرانیان مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را یک دانشمند مسلمان و شیعه مذهب و مورع و نیک نفس می دانند و هرگز در ایران از یک نفر نشنیدیم که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری را مورد کوچکترین انتقاد قرار بدهد.

ده ها داستان از قناعت و نیک نفسی آن دانشمند بزرگ در سراسر ایران در افواه است که من به ذکر یکی از آن ها اکتفا می کنم:

ناصر الدین شاه که بعضی  از آثار حاج ملاهادی سبزواری را خوانده بود می خواست او را ببیند و هنگامی که از تهران به مشهد می رفت در سبزوار توقف نمود و عازم خانه ی حاجی ملاهادی سبزواری گردید و به ملتزمین سپرد که ورود او را به حاجی ملاهادی اطلاع ندهند و تنها راه خانه ی دانشمند را پیش گرفت و ملتزمین از عقب ناصرالدین شاه می آمدند. وقتی ناصرالدین شاه وارد خانه ی حاجی ملاهادی شد هنگام ظهر بود و صاحب خانه بر سفره نشسته می خواست غذا بخورد و پادشاه قاجار مشاهده کرد که غذای آن دانشمند، یک گرده نان است و لقمه های نان را در یک ظرف کوچک که مایعی در آن می باشد فرو می کند و در دهان می گذارد و ناصرالدین شاه فهمید که در آن ظرف سرکه است.

حاجی ملاهادی سبزواری که انتظار آمدن ناصرالدین شاه را به آن خانه نداشت از ورود غیر منتظره ی شاه قاجار و به خصوص از نداشتن وسیله ی پذیرایی سخت ناراحت شد و ناصرالدین شاه کنار سفره بر زمین نشست و از حال صاحب خانه پرسید و در ضمن نظری به اطراف انداخت و مشاهده کرد که در آن اتاق چیزی جز یک قطعه نمد که برزمین گسترده شده و سفره را روی آن قرار داده اند، چیزی دیده نمی شود و گفت آقا من تصور می کردم که زندگی شما خوب است و اینک می بینم که بر نمد می نشینید و نان و سرکه می خورید!

حاجی ملاهادی سبزواری از فرط تاثر نسبت به نداشتن وسیله ی پذیرایی از ناصرالدین شاه به گریه در آمد و شاه هم خیلی متاثر شد.

بعد از قدری صحبت ناصرالدین شاه فهمید که فرش دو اتاق دیگر که در آن خانه هست نیز از نمد می باشد. و از حاج ملاهادی پرسید چرا به آن زندگی محقر ساخته است و او گفت این سه قطعه نمد را هم که کف اتاق ها انداخته ام باید در جهان بگذارم و بروم و این نمد ها در دنیا می ماند و من رفتنی خواهم بود.

ناصرالدین شاه گفت در این سن که شما دارید نباید غذای شما نان و سرکه باشد. حاجی ملاهادی سبزواری گفت کسانی هستند که مستحق می باشند و من به آن ها کمک می کنم و به همین جهت به خود من بیشتر از نان و سرکه نمی رسد.

غذای آن مرد دانشمند نان و سرکه بود یا نان و نمک و در فصل بهار که در سبزوار سبزی فراوان می باشد چند شاخه سبزی هم به غذای خود می افزود... »

 

آری این گونه ای از اخلاق و روش ایرانی بوده که اکنون سال هاست فراموش شده است. امروزه روز ما گاهی آنقدر می خوریم که درد  امعا می گیریم و از قناعت خبری نیست!...؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389 توسط معين

حج به قصد تماشا

 

داستان زیر را از کتاب ملاصدرا {ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382} می باشد که از قول تذکرة الاولیا تالیف نیشابوری اقتباس شده است(با اندکی تصرف):

 

کسی نزد "بشر حافی"[از صوفیان] رفت و به او گفت من دو هزار درهم پول دارم و می خواهم به حج بروم، از تو درخواست می کنم که پول مرا حلال کن.

(شیوه ی حلال کردن پول این گونه بود که دارنده ی وجه، آن را به کسی که مورد اعتمادش بود می بخشید و آن کس همان پول را به عنوان این که از کیسه ی خود می دهد به دارنده ی (مالک) اصلی برمی گرداند. به  این ترتیب آن وجه از تصرف دارنده ی آن بیرون آمده و به تملک دیگری در آمده بود و شخص دوم از کیسه ی خود به شخص اول بذل می کرد و پول حلال می شد.)

بشرحافی گفت:«مگر در طرز به دست آوردن این پول تردید داری و آن را از راه حلال به دست نیاورده ای که می خواهی من آن را برای تو حلال کنم؟»

دارنده ی پول گفت:«انسان فراموشکار و جایزالخطاست و شاید در میان درهم های من درهمی باشد که باید حلال شود.»

بشرحافی گفت: «تو که با این پول می خواهی به حج بروی قصد تماشا داری و هرگاه قصد تماشا نداشتی این پول را به مردی که برای تامین معاش خود درمانده است می دادی یا این که آن را صرف نگهداری یتیمی می کردی یا این که به مصرف خیریه ی دیگر می رساندی، یک چنین پول که تو گرد آورده ای همان بهتر که در راه حج خرج شود تا کار خیر!

 

 

باری کسانی را می شناسم که تا شش یا هفت بار به سفر حج رفته اند تا آمرزیده شوند ولی برای آمرزیده شدن حتا یک بار با آن پول کار خیری انجام نداده اند...!؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم شهریور 1389 توسط معين
دانلود چند برنامه ی آموزشی جهت کار با رشته ها در دلفی به همراه سورس آن ها و فایل راهنما

دانلود در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم شهریور 1389 توسط معين

روزه گرفتن و خوردن آب

{بدون شرح}

 

نیکلسون (شرق شناس نامور اروپایی) از یکی از زاهدان صوفی نامور سده ی دوم هجری به نام  "معروف کرخی" نام می برد که در سال 200 هجری زندگی را بدرود گفتو می نویسد: پدر و مادر آن مرد مسلمان نبودند و بعد دین اسلام را پذیرفتند و معروف کرخی از پدرو مادر تازه مسلمان به دنیا آمد.

او در جوانی در بند تصوف نبود و در عوض روز و شب نیایش می کرد. آنقندر در نیایش زیاده روی می کرد که مادرش به او گفت این گونه که تو نیایش می کنی خواهی مرد!

معروف کرخی به مادر پاسخ داد: چه سعادت از این برتر که آدم هنگام نیایش بمیرد؟.

پس از این که اندکی سنش پیش رفت علاقه به ترک دیار و خانه پیدا کرد و از زادگاه خود رفت و مدتی در بیابان ها سپری کرد بی آنکه دیگران بدانند کجاست. پس از چند سال بازگشت و مردم دیدند دارای موی سر و ریش بلند و ژولیده است و پیراهنی چرکین در بر دارد. خویشاوندانش خواستند او را به گرمابه ببرند و موی سر و ریشش را کوتاه کنند و جامه اش را تازه کنند ولی آن مرد نپذیرفت و گفت همین طور بهتر است.

در آن دوره دیگر معروف کرخی در نیایش زیاده روی نمی کرد و تنها با واجبات اکتفا می نمود و شب پس از خواندن نماز می خوابید در صورتی که پیش از سر به بیابان نهادن تا بامداد به نماز می ایستاد و آنقدر نماز می خواند که از شدت خستگی در هنگام سجده از حال می رفت.

سومین دوره ی زندگی صوفیانه ی معروف کرخی  سال های پایانی عمرش بود که هر روز، روزه می گرفت اما شب ها می خوابید و وصیت کرد که پس از مرگش یگانه پیراهنی را که در بردارد به مستمندی بدهند تا این که همان گونه لخت که پا به دنیا نهاده، لخت هم از دنیا برود. درآن دوره از عمر او، مردم دیگر از معروف کرخی نام خدا و پیامبران را نمی شنیدند ولی آن مرد هر روز روزه می گرفت.

تا این که یک روز، هنگامی که از بازار می گذشت یک سقا گفت:«خدا رحمت کند آن را که آب بنوشد»؛ معروف کرخی بی درنگ به سوی سقا رفت و ظرف آب را از او گرفت و نوشید و روزه ی خود را شکست!

مریدش "سری سقطی" پرسید: برای چه روزه ی خود را شکستی؟

آن مرد پاسخ داد: برای اینکه رحمت خدا برتر از روزه است.

 

 

از کتاب: ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی ، نوشته ی هانری کوربن، ترجمه ی ذبیح الله منصوری ، چاپ هفتم 1382


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط معين
با این برنامه می توانید عنوان Internet Explorer را به عنوان دلخواه خود تغییر دهید.

تغییر عنوان IE

دانلود در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط معين
دانلود برنامه ی رایانه ای آزمون خود شناسی

به نظر شما ویژگی های شخصیتی تان چگونه است؟ پاسخ را در نرم افزار زیر بیابید:

 

دانلود در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط معين

هزینه و اسراف

 به حساب کتاب زیر توجه کنید:

فرض کنیم در شهر اصفهان 3000 واحد نانوایی وجود داشته باشد

ودر صورتی که هر واحد نانوایی فقط 200کیسه سهمیه ی ماهانه داشته باشد(دقت داشته باشید که بی شک سهمیه ی بسیاری از  واحدهای نانوایی بیش از این مقدار است و بعضی واحدها تا 1000کیسه در ماه هم سهمیه دارند.)

پس هرماه در این کلان شهر 600000کیسه آرد مصرف میشود.

بسته بندی کنونی آرد موجب اتلاف بخشی از آن می شود(در فرآیند تولید، حمل و نقل ، و تولید نان) که اگر این مقدار را برای هر کیسه 100گرم درنظر بگیریمبرابر خواهد بود با ماهانه 60000کیلوگرم هدر رفت آرد که سالانه 720تن آرد فقط در شهر اصفهان می شود(دقت داشته باشید شهر اصفهان نه استان اصفهان)

قیمت هر کیلو آرد به نرخ آزاد کنونی 280 تومان می باشد:

پس فقط در شهر اصفهان هرسال حداقل 201600000تومان پول هدر می رود!؟

حال شما قضاوت کنید با این مقدار پول چه کارهایی نمی توان کرد؟؟؟!!

با این پول چند شغل می توان ایجاد کرد و شکم چند فقیر گرسنه را می توان سیر کرد؟

 

فقط با بسته بندی درست می توان این پول هنگفت را هزینه کرد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم شهریور 1389 توسط معين
اعتقاد ات تبتي ها به شناخت درون بسيار جالب است تا جايي كه اگر كسي زمان تولد خود را بدقت حتي به ساعت و ثانيه بداند تسلسل روح وي را در كالبد ها ي گذشته و آينده تشخيص خواهند داد.

اين؛يكي از آزمونهاي دلاي لاما( از كاهنان برجسته آنهاست ) است براي اين آزمون زمان بگذاريد
از آن لذت خواهيد برد

دلاي لاما توصيه ميكند كه آن را بخوانيد چرا كه برايتان مفيد است


فقط 4 سوال

پاسخها روشنگر خواهند بود
صادق باشيد و پاسخها را پيشتر از جواب دادن نبينيد
ذهن همانند چتر ميماند وقتي خوب كار ميكند كه كاملا باز شود
تقلب نكنيد

آزمون خود شناسي

قبل از آغاز آزمون

يك آرزو كنيد
بترتيب به سوالات جواب دهيد

فقط 4 سوال پرسيده خواهد شد و اگر قبل از پاسخ ؛جوابها را ببينيد آزمون بخوبي شما را هدايت نخواهد كرد
به آرامي پيش برويد و حوصله بخرج دهيد

يك قلم و كاغذ آماده كنيد
در انتها به پاسخهاي داده شده نياز خواهيد داشت.اين يك پرسشنامه صادقانه است كه به شما چيزهايي درباره واقعيت درونتان خواهد گفت.

به هر سوال فقط يك پاسخ بدهيد
اولين چيزي كه به ذهنتان خطور ميكند بهترين است
به ياد داشته باشيد هيچ كس غير از خودتان نبايد پاسخها و نتايج را ببيند.


سوال اول
حيوانات زير را بترتيب دلخواه مرتب كنيد
گاو، پلنگ، گوسفند ، اسب ، خوك
سوال دوم
درمورد هركدام كلمه ايي بنويسيد كه آنرا تشريح كند
سگ ، گربه، موش ، قهوه ، دريا

سوال سوم
درباره كسي فكر كنيد كه برايتان مهم است و شما را ميشناسد.و ميتوانيد او را به رنگي اختصاص دهيد.پاسخ خود را دوبار تكرار نكنيد .
هر رنگ را فقط به يك نفر اختصاص دهيد
زرد ، پرتقالي ،قرمز ، سفيد ، سبز
سوال چهارم
يك عدد بنويسيد (از 0 تا 20)
روزهفته مورد علاقه خود را بنويسيد

در انتها
مطمئن هستيد اين پاسخها صحيح هستند باز هم مرور كنيد تا مطمئن شويد

...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قبل از خواندن جوابها آرزوي خود را تكرار كنيد
پاسخ ها
1
گاو: پيشرواست
پلنگ : غرور و افتخار است
گوسفند : عشق است
اسب : خانواده است
خوك : پول است
2
توصيف شما از سگ شخصيت شماست
توصيف گربه همان توصيف شريك شماست
موش توصيف دشمن شماست
قهوه نگاه شما به ميل جنسي است
دريا زندگي شخصي شما را نشان ميدهد


زرد: كسي كه هرگز فراموش نميكنيد
نارنجي: كسي كه شما او را دوست واقعي ميدانيد
قرمز: كسي كه شما او را واقعا دوست داريد
سفيد : روح دوم شما
سبز :كسي كه در لحظات حساس زندگي او را بخاطر خواهيد داشت

4
0-4 : زندگي شما بتدريج و آراي رشد خواهد كرد
5-9 : زندگي شما برابر علاقه شما رشد خواهد كرد
10-14:شما تا 3 هفته ديگر 5 واقعه غير منتظره خواهيد داشت
15به بالا زندگي شما با سرعت بسياري رشد خواهد كرد و آرزوي شما محقق خواهد شد

بايد به تعداد عددي كه آرزو كرده ايد اين پيام را براي افراد بفرستيد. و آرزوي شما در پايان روزي كه دوست داشتيد برآورده ميشود
اين آنچيزي است كه دلاي لاما ميگفت هزاران سال در لحظه ايي
براي رسيدن به مفهوم جمله بالا بخوان و بيانديش
آنها معتقدند دلاي لاما راست گوست و اگر كسي به اين موضوع اعتقاد ندارد كافي است اين پيام را به 5 نفر بدهد تا درستي آنرا درك كندچرا كه بزودي برايش يك اتفاق جالب و شگفت انگيز رخ خواهد داد
تبتي ها عقيده دارند اين پيام را نبايد بدور انداخت.
آنها عقيده دارند فرشته عجايب موسوم به مانترا از دستان دارنده اين پيام پس از 96 ساعت بيرون خواهد آمد و يك موقعيت شگفت انگيز خواهيد داشت


.: Weblog Themes By Pichak :.